تکه های عاشق من میان چند صد نامه الکترونیکی گم شده است . از آخرین روز شهریور سال 82 که تو می رفتی سرنوشتت را بسازی . یک شبی که خواب به چشمانم نمی آمد و دستانم پی چیزی می گشت . انگاری یهو، درونم در تصمیمی بزرگ، می خواست آن هویت دور مانده از اصل خویش را باز یابد . انگار می خواستم خدا وند را از میان شیشه های غبار گرفته این دنیا باز یابم . انگار که در روز چراغ گرفته باشم و به دنبال انسانی از جنس بلور و شیشه ، دنیا را بتکانم . خسته بودم انگاری .. خیلی . هنوز هم خسته ام . خسته بودم از آدمکها ، از عروسکها ، از آنها که ناز و نیازشان به اندازه حجم یک حرف "ی " در این صفحه بود . من از جایی آمده بودم که برف ها رد پای آدمیان را نمی پوشاند و حضور یک شی به اندازه یک پرتغال (پرتقال) شدت داشت .. من از سرزمینی آمده بودم که هوای شهوت را می شد بویید و آن را به پلشتی گناه نیالود.
تو نیز در ابرها بودی . از همان حفره ای که نور خورشید به چشمان من نفوذ کرد مرا دیدی ... تو را دیدم ... بی آنکه بدانم چه شکلی داری.. ردی از یک نور همیشه بر صورت تو بود که سیاهی چشمانت را پنهان می کرد .. که سایه های طلایی چشمت را نقره ای می نمود .که سینه های نرمت را انارهایی قرمز نشانم می داد ...
بر روی زمین اما کسی نبود .. همه فقط "بودند" . چون فقط "آمده" بودند. همین . به همین انگیزه ناعاشقانه . چون آمده بودند که سنجاق شوند بر روزگار من و دستان من هم که مهارت باز کردن این سنجاقک ها را نداشت . هر چه سعی می کردم سوزنش به درون گوشت دستانم می رفت و خونش از قلبم می چکید. آخر من آدم دنیای فریادها و سنگها نبودم که . ضخامت من به اندازه یک شیشه نازک بود . نازک . به اندازه تن تو . به اندازه شیشه ای که پشتتش می نشستم و برایت می نوشتم . از آن دورها ..از آن دریا .. از موسیقی ..از آشپزی هایم .. از روزمرگی هایم ..از دردهایم ، از خنده هایم که تو را به شعف می داشت ..
ضخامتم بود که کار دستم داد . همین ضخامت چند میلی متریم . من نازک بودم چون تن تو .... نازک بوذم چون همین شیشه.. نازک بودم چون تو .. کجای کار بود که تو را شکستم ؟؟ کجای کار بود که مرا شکستی ؟؟؟
حالا سالها از قرار تقویم گذشته اند و من همچنان به شدت در این دنیا مانده ام و تو همچنان به شدت نیستی . و من همچنان به شدت خسته ام ... و من همچنان به شدت مرده ام ...... و من همچنان ... و .. من ... .. هم .. چ ............ خسته............... (راوی مرده است ، دنبالش نگردید)
یادداشتک 1) باور کنید اینها کلمه نیستند ..
یادداشتک 2) موسیقی وبلاگ : قطعه Angel با صدا و موسیقی Sara McLachlan
تذکر مجدد : برای شنیدن موسیقی از جناب Internet Explorer استفاده نمایید