من ضعیفم . خودم این را خوب میدانم . ضعیفم در مقابل عشق ، در مقابل خاطره ها ، در مقابل سینه های زیبای زنان، در مقابل حس شوم وجدان ... من ضعیفم در مقابل زیبایی ، در مقابل آدمهایی که به حریم من حمله می برند ، در مقابل پول ، پول لعنتی .. در مقابل درد تمام حیوانات این شهر .. در مقابل خانواده ام ، آدمهای دور و برم .. من در مقابل خودم ..ضعیفم .. اما احساس ضعف ، احساس شکست به من نمیدهد .. به من می گوید از چه چیزهایی باید فرار کنم ، من بلد نیستم به صورت ضعفهایم سیلی بزنم . .. اما می توانم آگاه باشم که من ضعیفم و به همین آگاهی بسنده میکنم . دلم نمیخواهد مسوول ضعفهایم باشم .. من دلم میخواهد مسوول قوتهایم باشم .. مسوول قسمتهایی از زندگی ام که سرشار است .. من توانم را برای نگه داشتن آن چیز که دوستشان دارم خرج میکنم .. ضعفهایم که هستند ، در بهترین حالت کمرنگ تر میشوند .. اما شرفم ، انسانیتم ، حس همنوع دوستی ام ، مهربانی ام شاید از کفم بروند .. شاید آنقدر نتوانم ضعفهایم را مبارزه کنم ، که بی چیز بشوم ... من نمیخواهم بی چیز باشم .. میخواهم سهم خوب بودن خودم را در دنیا اثبات کنم .. میخواهم خودم را با آنچه هستم و نیستم به جهان عرضه کنم ... من با همه چیز در یک فاصله ای به سر میبرم ... جز با اندیشه هایم .. جز با لحظه هایی که جدای از دنیا در را بستم ، و به چشمان تو خیره شدم ... من همانم ..
یادداشتک ۱) مایلز دیویس
یادداشتک ۲ ) پول
یادداشتک ۳) خانه
یادداشتک ۴) دلم برای آقای ف تنگ است ..
یادداشتک ۵ ) خانه ام را دوباره عوض کردم ...
+
چهارشنبه پنجم آبان ۱۳۹۵| 1:51 | الف.ر
|
|