برای من زیبایی از هر چیزی در دنیا مقدس تر است . این تنها مذهبی ست که میشناسم . تنها راهی ست که می تواند مرا از زندگی خشنود سازد و انگیزه های کافی برای نفس کشیدن به من بدهد .
همیشه در جستجوی زیبایی هستم . حتی در زشت ترین ها هم بخشی برایم وجود دارد که حامل زیبایی ست .. تنها مسیری که مرا به مهربانی خداوند و توجیه آفرینش می رساند، زیبایی ست
. به جای آنکه قرآن بر سرم بگیرم ، قطعه ای موسیقی به جانم میخورانم . به جای اشک های گناهانم تکه های ولت ویتمن را میخوانم . به جای خشم ، آواز سر میدهم و به جای حسادت از آسمان پر ابر عکس می اندازم ...
دین من زیبایی ست . دین من وصل به چانه ی دختری ست که هوسهایم را زنده می کند . دین من رسم نوازش انگشتان زنی ست که بوی عشق می دهد . مذهب من جاری در لبخند ژوکوند است . و اصولم در کانتات های باخ بیشتر نمایان می شود . من پیرو راهی هستم که مهربانی را یاد آوریم میکند. من مومن به خدایی هستم که عذابی ندارد ، جهنمی نمی شناسد و هر چه هست بهشتی ست که باغچه اش را خود به دستانش باغبانی می کند ... ترس من از گناه نیست ، ترس من از قبر و فرشته های روی شانه ام نیست ، ترس من از اندوه نداشتن عشق است ، از چیزی که درون سرم مور مور نکند وقتی که به یاد تو هستم ... ترس من از نمردن در صدای توست ...
یادداشتک ۱) هر جا که باشم باز هم آینه خانه ی من است .