راستش را بخواهید هیچ دلم نمیخواهد فکر کنم دنیا آنقدر کوچک و حقیر شده است که دلیل تمام بودنها ، رابطه ها و اشیا فقط ابزاریت آنهاست ... اینکه هر کس و هر چیز در این دنیای پهناور وسیله ایست برای فرو نشاندن و آرام کردن یک نیاز یک تمنا ... اما خب انگار قصه همین است .. ما فقط وسیله ایم .. یکی از ما وسیله ایست برای بالا بردن دیگری ، یکی دیگر وسیله ای برای خواستهای سطحی ، یکی وسیله ای برای شادی دیگری و یکی وسیله ای برای تنهایی و اندوه دیگری ...
من اما دوست ندارم وسیله باشم ... اما خب هستم .. دلم نمیخواهد آدمها و رابطه هایم حول کلمه ی نیاز بچرخد اما خب می چرخد ... من در تمام زندگی ام برای ادمها وسیله بوده ام ...برای یکی وسیله ی عاشق شدن ، برای یکی چتر ، برای یکی دستگاه شنیدن دردها ، برای یکی دیگر تکه ای گوشت فرو رونده ، یکی دیگر دستی که گاهی آن را بگیرد و مطمعن شود کسی هست که دستش را میگیرد ، برای حیوان خانگی ام حتی وسیله ام ... وسیله ای برای بازی ، نگهداری و و و ..
نقش من در این دنیا آیا همین است ... یکی را نگهداری کنم ؟ یکی را آرام کنم ؟ اشک های یکی را پاک کنم و در خلوت شبهایم فکر کنم آن یکی ، دیگری ، تو ،او ،همه کجای کارشان به من نیاز دارند ؟؟؟
وسیله بودن چیز بدی ست .. وسیله ها گاهی خراب میشوند ، زنگ میزنند ، هرز میشوند ، خسته میشوند ، نا امید میشوند و دلشان گاهی میخواهد وسیله ای برای هیچ آرزویی ، هیچ دل غمگینی ، هیچ کسی نباشند ...تا شاید هم آنچه که هستند باشند
یادداشتک ۱) هیچ چیز در این دنیا را ارزان نفروشید ...
یادداشتک ۲) در دنیای بعدی گیاه شوم .. لطفا