
سلام
این سلام را به تویی می کنم که همین الان زل زدی به این شیشه و می خوانیم و ماندنم برایت مهم بود ! هرچند یک لحظه بود اما همه آن "نرو" هایی که گفتی مرا به "بودن" واداشت ... به تویی که یک نفر نیستی ، ب تو که نامت رضا ، لیلی ، مریم ، گلاره ، شیما ، نعنا ، رنگینک ،گندم ،خانم راوی ، ستاره ، نژلا ، جاوید ، الدوز و ... است .
تجربه "فراموش شدن" در دنیای مجازی و حقیقی عین هم است . در یک لحظه اتفاق می افتد! تو دنیای واقعی در یک لحظه برق نگاهت فراموش می شود ، خاطراتت محو می شود ، اندازه و سایز آغوشت به یاد نمی آید ،رنگ پوست تنت ،خالهایت ، قوتهایت ، ضعفهایت ، اینکه موقع خوابیدن خر خر می کردی ، اینکه صدای خوبی داشتی و سر سوزن ذوقی ، و همه وهمه در یک لحظه فراموش می شود ... عین همین رفتن ، عین همین نوشته های خانه مجازی من ، عین همین موسیقی ها ، عکسها و "الف .ر" بودنها .
ما آدمهای لحظه ایم ... در یک لحظه می بازیم ، در یک لحظه برنده ایم ...در یک لحظه رفته ایم ، در یک لحظه مانده ایم ، پایینیم ، بالاییم ، سفیدیم ، سیاهیم ، عاشقیم ، فارغیم ، بی خیالیم ...و فقط همه چیز در یک لحظه است ، یک لحظه ای که از آن هیچ نمی دانیم.
می دانید چرا نرفتم ؟ ! چون در این دنیا برای "بودن " دیگر بهانه هایم را از دست دادم! هر چه دور و بر را دبدزدم جز مشتی چیزهای پلشت و پوسیده نیافتم ، ترسیدم مبادا همین آدمهایی که با صورتک های شیشه ای ماندنم را خواستند ، به اندازه این دنیا فراموش کار باشند و زود تر از آنچه میان دو ثانیه اتفاق می افتد ، الف.ر دیگر نباشد! به همین سادگی! و من از این سادگی ترسیدم ، رنجیدم ...
ما وصل شده ایم به یک دنیای سراسر مه گرفته ...
یادداشتک 1 ) دنیای مجازی من دنیای کیفیت است ، نه کمیت !
یادداشتک 2 ) یادداشتک بالا برای همه آنهایی که بودنشان ، به من "بودن" را آموخت ..
یاددداشتک 3 ) سر شب ، این باران بیخبری که بر سر تهران بارید ، مرا سوار این موسیقی کرد (موسیقی وبلاگ )
قطعه Vocalis اثر سرگئی راخمانینف (Sergei Rachmaninov) با اجرای ویولون جاشا هایفز (Jascha Heifetz) و پیانوی امانوئل بی(Emanuel Bay)
عکس : Daniela Edburg از مجموعه بافته های بلند !