تو به آینه ها پیوستی ... من به زمستان

همچون درختی بی برگ در زمستان

صبور، عریان

آواز کلاغی را می شنوم از دور دست

که جوجه های خویش را می نوشد به جان

 

خورشید چمباتمه زده

بر سرنوشت انسان

و زمین دور خویش را

به فراموشی می سپارد

 

 پیشانی نوشت من این گونه است

که با چنگی در دست ، رقص کنان

از دیدگانم

برف ببارانم

بر گستره این جهان


نگارش شده به تاریخی که نمی دانم ...


یادداشتک 1 : مرد در نقاشی تصویر من است در ذهن خودم

یادداشتک 2 : آهنگ وبلاگ ، سرزمینی است که من از آنجا آمده ام ...

(قطعه El Noi de la Mare  اثر Miguel Liobet  با اجرای Pepe Romero )


برچسب ها: شعر
+  چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۱| 0:44 | الف.ر  |  |