تو به آینه ها پیوستی ... من به زمستان

من از روز اول دنیا آمده ام

 از دشت های بی برگ ، آسمان های نزدیک

            از زمینی به شکل یک خواب

از شب آمده ام من

، چهره های تاریک ، از خطوط چروکیده ی یک مرد          

من از خورشید آمده ام

از آغاز حضور یک تکه سنگ

                        دستانم درخت است ، نگاهم ستاره

من خواب رویاهای شیرینم را

            از لک لک های قصه ها به ارث برده ام

***

همه چیزم من

همه آن چیز که با نگاه تو آغاز شد

و

با نگاه تو به اتمام رسید ...

 

یادداشتک 1 ) شعرهایم در من سوخته اند ...

موسیقی وبلاگ : همه آن چیز که از زیبایی می دانستم در صدای این زن یافتم ...

استاماتیس اسپانوداکیس - Klemmena Filia




برچسب ها: شعر
+  شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۲| 0:19 | الف.ر  |  |