آره ، داشتم می گفتم که داشتن وبلاگ کار سختیه واسه من . چون هم نمی تونم ل خ ت بنویسم و هم می ترسم از اینکه مبادا به تنهاییم حمله بشه . نمی دونم از کجا . اما می دونم این ترسو از بچکیم داشتم .اینکه یه کسایی بیاین و بدوان تو تنهایی من . حالا تو تنهاییم چه کوفتی به خودم میدادم نمی دونم ...
خب دیگه هر کسی به یه چیزایی می نازه ...
به هر حال من با بدبختی یه اسم واسه آدرس وبلاگم پیدا کردم . و همین طور یه تیتر ، اون بالا . اولش کلی ذوق داشتم . کلی چیز بود که می خواستم بذارم واسه تتیرش که هم روشنفکرانه باشه ، هم جذاب و هم البته خاص (چرا خاص بودن اینقدر مورد توجه مردمان سرزمینهای مجازیست من نمی دونم !!!!) . آقا هر چی زدم انتخاب نشد . انگار قبل از من آدم های روشنفکر تر ، جذابتر و البته خاص تر وجود داشتن که اون تیترها و اسمها رو واسه خودشون برداشته بودن .بعد از کلی انتخابای مختلف دیگه هر چی به ذهنم می رسید انتخاب می کردم کم مونده بود به عنوان آدرس خیار و میخ و نون سنگک بذارم و به عنوان تیتر وبلاگ هم عناوینی چون ، "مرد تنهای شب "، "گیتاریستی تنها "، "یا دورافتاده غریب" . همون اول کارم در این دفتر مجازی عقم گرفت. چرا همیشه ، هر جایی که تعداد آدما در اون زیاد می شه اونجا تهوع آور می شه ؟؟؟ مثل فیم دیدن تو سینماها تو روزای جمعه ، مثل رفتن به شمال آخر هفته ها ، مثل دانشگاههای آزاد در شهرستانهای کوچیک ، مثل نوازندگی گیتار ، و مثل همه کارهایی که همه آدما می کنن .
آها فهمیدم چرا خاص بودن خوبه !!! یعنی چیزی که مال تو فقط و بقیه اونو کم دارن .خب با این تعریف ، فروغ و همینگوی و نیچه و باخ واسه من خیلی خاص میشن .
***
خب ، باید سعی کنم اینجل حداقل دست از روده درازیم بردارم . مردم این روزا واسه خوندن دولت آبادی و دوراس هم وقت نمی ذارن چه برسه به خوندن من. البته که گور بابای مردم . من دبدم تک گویی های خودم با خودم خیلی داره زیاد میشه گفتم یه جایی ثبت کنم که حداقل بتونم خودم به خودم گاهی بتونم سر بزنم . این کارواسه همه آدما جذابه .
من فکر میکنم همه آدما رگه هایی از جنون دارن . جنون صحبت کردن با خودشون . جنون "یه جور دیگه " بودن . جنون خود آزاری و دیگر آزاری .
****
این روزها که زمستان شروع شده ، فرصت دارم که خودمو بغل کنم به بهانه سرما . فرصت دارم که یاد برگایی بیافتم که روی تن درختا بودن و الان خبری ازشون نیست ...
این روزها که زمستان شروع شده فرصت دارم که واسه اومدن بهار لحظه شماری کنم . فرصت دارم که قدر گرمای بدنمو بدونم ...