تو به آینه ها پیوستی ... من به زمستان

فرار نکن . بمان . بجنگ . نترس . تحمل کن . دردهای تو  حقیر تر از آن هستند که تو را از پای در آورند . به این دریای سیاه فکر  نکن . به ماجرای پرنده ها بیاندیش . به سمت آزادی . نگاه کن آرزوها هنوز زنده اند .. صبح خواهد شد و سیاهی ها خواهند رفت . تو می مانی و یک آسمان بزرگ . و خدا هست . طاقت بیار . یکی هست که نفسش بوی آرزوهای تو را می دهد . حتما کسی هست . کسی می آید . فرار نکن . نترس ، بمان .. نمیر ... لطفا نمیر ... نمیر ....نمیــــــــــــر ..

یادداشتک 1 ) دکتر می گوید باید بنویسم .. 



+  جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲| 0:37 | الف.ر  |  |